تبليغاتX
مارجانیکا
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستید؟؟!!

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 و ساعت 17:18 |

در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم . چون هیچ موضعگیری خاصی در برابرزندگی نداشتم . فارغ از قضاوتهای آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم . 
آن روزها میلیونها مشغله ی دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم . از هیئت گلها گرفته تا مهندسی فک سگها ، از رنگ و فرم سنگها گرفته تا معمای بارنها و ابر ها . 
از سیاهی کلاغ ها گرفته تا سرخی گل انار ، از چشمک ستاره ها و ردی که از شهاب سنگ ها در خاطرات کوچک ذهنم انباشته می شد ، همه و همه دلمشغولیهای شیرین ساعات بیداریم بودند . 
به سماجت گاوها برای بقاء ، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی کنجشگ ها با حسرت نگاه می کردم .
گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکیهای حواس ، توقعم را بالا برد . توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد . و این در دوران نوجوانیم بود .
مشکلات راه مدرسه در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه ی عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن جدول ضرب در کلاس سوم ، اهمیت دادن به فرمول مساحت ها را از یادم برد . 
هر چه بزرگتر شدم به دلیل خودخواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم .
این روزها و احتمالا تا همیشه ، مرثیه خوان آن روزها باقی خواهد ماند . 
رفیق تلاش می کنم به کمک تکنینک بیان ، و با علم به عوارض مسموم زبان ، آن همه حرکت و سکون را بازسازی کنم .
و بعضا نیز ضمن تشکر و سپاس از همه ی هم نوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا  باید خود را همیشه از روحانیون کمتر بدانیم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده خود را در بحرانهای دروغ و دزدی دیوانه کنیم .
چرا باید زیبائیهای زندگی را فقط در دوران کودکیمان تجربه کنیم . حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیباسازی منظومه هائیم . 
رفیق بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست .
فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما ، هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد چون منظومه ها می چرخند و ما را با خود می چرخانند . 
ما در هیئت پروانه هستی ، با همه توانائیها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستم . چون برای زمین هفتاد کلیو گوشت با هفتاد کلیو سنگ تفاوتی ندارد !
یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست . اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که درانتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه چیز های تلنبار شده مربوط و نامربوط را زیر و رو می کنیم . 
به نظر می رسد انسان آسانسورچی فقیری است که برای رسیدن به سعادت بین طبقات زمان بالا و پایین می رود . البته به نظر من اینگونه می رسد ، تا نظر شما چه باشد !!!!

تقدیم به مادران 
به پاس قرن ها تنهایی 
و با یاد مارجانیکا 
آخرین آیه از کتابی مقدس که در خاطره جهان مانده است

و به یاد روح جاودانه حسین پناهی کسی که به قول خودش هیچ کس نبود و این چنین عارفانه نوشت...

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 و ساعت 17:42 |
زندگي بعدي من

در زندگي بعدي من مي خواهم در جهت معکوس زندگي کنم.
با مردن شروع مي کني و مي بيني که همه چيز خيلي عجيب است.
سپس بيدار مي شوي و مي بيني که در خانه سالمندان هستي! و هر روز که مي گذرد حالت بهتر مي شود.
بعد از مدتي چون خيلي سالم و سرحال مي شوي از آنجا اخراجت مي کنند! بعد از آن مي روي و حقوق بازنشستگي ات را مي گيري. وقتي کارت را شروع ميکني در همان روز اول يک ساعت مچي طلا مي گيري و يک ميهماني برايت ترتيب داده مي شود (ميهماني اي که موقع بازنشستگي براي شما مي گيرند و به شما پاداش يا هديه مي دهند).
40 سال آزگار کار مي کني تا جوان شوي و از بازنشستگي ات!! لذت ببري.
سپس حال مي کني و الکل مي نوشي و تعداد زيادي دوست دختر خواهي داشت. کمي بعد بايد خودت را براي دبيرستان آماده کني.
سپس دبستان و بعد از آن تبديل به يک بچه مي شوي و بازي مي کني. هيچ مسووليتي نداري. سپس نوزاد مي شوي و آنگاه به دنيا مي آيي. در اين مرحله 9 ماه را بايد به حالت معلق در يک آب گرم مجلل صفا مي کني که داراي حرارت مرکزي است و سرويس اتاق هم هميشه مهيا است، و فضا هر روز بزرگتر مي­شود، وااااي!
و در پايان شما با يک ارضاء به پايان مي رسيد.
مي بينيد که حق با بنده است.

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 19:37 |

زمين ايمان آورد و جهان سبز شد  

زمين سردش بود، زيرا ايمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه اي
از دلش سر در ميآورد و نه پرنده هاي روي شانه هايش آواز
ميخواند. قلبش از نااميدي يخ زده بود و دستهايش در انجماد
ترديد مانده بود.
خدا به زمين گفت: عزيزم ايمان بياور تا دوباره
گرم شوي. اما زمين شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به
درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

13860327011.jpg

خدا گفت: به ياد
ميآوري ايمان سال پيشت چگونه به پختگي رسيد؟ تو داغ و پر
شور بودي و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم
از آن شوق و بلوغ به معرفت رسيدي، نام آن معرفت را پاييز
گذاشتيم. اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتي، معرفت ديگري است، و پرسيدمت که آيا ميخواهي تا ابد به اين معرفت بسنده
کني؟ تو اما بي قرار معرفتي ديگر بودي. و آنگاه به يادت آوردم که
هر معرفت ديگر در پي هزار رنج ديگر است. و تو براي معرفتي نو
به ايماني نو محتاجي. اما ميان معرفت نو و ايمان نو، فاصلهاي تلخ
و سرد است که نامش زمستان است. فاصلهاي که در آن بايد خلوت
و تأمل و تدبير را به تجربه بنشيني، صبوري و سکوت و سنگيني
را.
و تو پذيرفتي. اما حال وقت آن است که از زمستان خود به درآيي و دوباره ايمان بياوري و آنچه را از زمستان آموختي در ايمان
تازهات به کار بري. زيرا که ماندن در اين سکوت و سنگيني رسم
ايمان نيست، ايمان شکفتگي و شور و شادماني است. ايمان زندگي
است پس ايمان بياور، اي زمين عزيز! و زمين ايمان آورد و جهان
گرم شد. زمين ايمان آورد و جهان سبز شد. زمين ايمان آورد و
جهان به شور و شکفتگي و شادماني رسيد.
از سر خط نام ايمان تازه زمين، بهار بود.

نوشته عرفان نظرآهاري

http://nooronar.com/besmellah/

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 و ساعت 18:0 |

آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،


زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 و ساعت 16:20 |
 

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.

               نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود

               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

               شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس

               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

               خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 20:12 |
روزی دروغ به حقیقت گفت:میل داری با هم شنا کنیم؟

حقیقت ساده لوح پذیرفت ودروغ لباسهای او را پوشید وفرار کرد!!!

از آن روز حقیقت همیشه عریان وزشت است

 و دروغ در لباس حقیقت زیبا وفریبنده...

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 و ساعت 16:11 |

دیشب در چارچوب مسابقات فوتبال جام ملتهای آسیا۲۰۱۱تیم ملی ایران با نتیجه ۳بر صفر امارات متحده عربی را شکست داد....تو این دوره از جام ملتهای آسیا تیمهای عربی واقعا له شدند.....زنده باد ایران و زنده باد خلیج همیشگی فارس...

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در پنجشنبه سی ام دی 1389 و ساعت 12:2 |
یلدا دختر سیاه موی بلند بالا یادگار نام وطن/میوه پاییز ایران/عروس زمستان/در راه است/اورا بر سر سفره مهر بنشانیم/و با نسل فردا پیوند زنیم/ایرانی بودن را فراموش نکنیم.........................

یلدا :یعنی پایان شب سیاه سپید است...

محفل آریائی تان طلائی ، دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی .
.

 جشن شب يلداي مادر بزرگ ها

 

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در سه شنبه سی ام آذر 1389 و ساعت 18:33 |
به مناسبت چهلمین روز در گذشت استاد محمد نوری صدای غرور مردم سرزمینم ایران...............

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.
نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند. 
 
اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.
 
نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.
 
این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.
 این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کنددر نهم  امرداد ۱۳۸۹ دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.

(استفاده از البرز نیوز)

+ نوشته شده توسط صادق دوپيكر در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 و ساعت 21:51 |


Powered By
BLOGFA.COM